
درست است که محرم بزرگترین ماتم روزگار است اما برای ما خوانساریها محرم یعنی عشق.
وقتی اسمش را میاورند با تمام غمش شیرینش است. وقتی طبلها رااز پشت مغازه ها در میاورند و می شنویم فلان سران هیئت ها جلسه دارند وقتی بابا برای خود لباس مشکی می خرد یا ازآشپزخانه هیئتها صدای ظروف می آید یا ماشینهایی که به هم خبر می دهند اسب وشتر بیاورند یا دور فلکه وقتی اولین پرچم های هیئتها بالا کشیده می شود همشون یعنی محرم داره میاد. دیداردوستان قدیمی که روزی دانش آموز بودند حالا همدیگر را می بینند با یک کمی غرور خجالت و غریبگی. تو خیابانها آدمها تند تند راه می روند هرکس سعی می کند برای محرم برنامه ای داشته باشد بعضی ها تمیز میکنند. بعضی وسیله جور میکنند . حتی مادرها خانه هایشان را برای مهمانان امام حسین آماده می کنند اصلا محرم پارسال یعنی انتظار برای محرم امسال .
حال وهوای محرم توی دل همه یک شوری ایجاد می کنه که حتی فکر کردن به آن هم نبض را به شماره وقلبها را به هیجان وارد می کنه پیاده روها پر از گل جای پای آدمها پیداست هنوز از ناودانها آب می چکد زمستونه. تنگه پر از برف راه لغزنده و جاده سفید پوش اما از محرم خوانسار نمیشه گذشت...